|
3. عدالت و آزادی؛ در نگرش اسلامی : آزادی در كُتُب لغت به معاني اختيار، قدرت بر انجام ویا ترك يك عمل و غیره به كار رفته است.67 «منتسكيو»در تعریف آزادی ميگويد: «آزادي عبارت از اين است كه انسان حق داشته باشد هركاري را كه قانون اجازه ميدهد و به صلاح او است انجام دهد و آنچه را قانون منع ميكند، مجبور به انجام آن نگردد.»68 وحضرت آیه الله جوادي آملي ميفرماید:«آزادي در اسلام يعني رهايي از بردگي غير خدا.»69 اما عدالت از ريشهي عدل است كه در کتب لغت به معاني دادگري، استوا، برابري وغیره استعمال شده است.70 در اصطلاح فلاسفه، عدالت داشتن حد وسط از سه قوه شهويه، غضبيه و عاقله است.71 بنابراین هر كس عفت، شجاعت و حكمت داشته باشد ، عادل است. اميرالمؤمنين علی (ع) فرمودند : «العدل يضع الامور مواضعها و الجور مخرجها من جهتها72» بنظر ما اين تعريف جامعتر میباشد، زیرا گاهي عدالت ، در مساوات و برابري است و گاهي در تفاوت ، چنانچه طبیعت نیز اين گونه از تعادل برخوردار است؛ يعني همانگونه كه در طبيعت، هر فرد به قدر تلاش خود بهره ميبرد، در اندیشه اسلام نيز عدالت آن است که هر فرد به مقدار تلاش و شایستگیش ، بهره مند گردد.
3ـ1. سیره نبوی(ص) : عقيده امری دروني و قلبي است و لذا قابل اجبار و تحميل نيست . قرآن كريم ميفرمايد: « لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» هيچ اكراهي در دين نيست و ما راه هدايت و ضلالت را نماياندهايم.73 در سيره پیامبر اکرم (ص) و بررسی تعاملاتی که با پیروان سایر ادیان داشتهاند ، تأكيد و تلاش بر تحقق آزادي ، موج می زند؛ برای مثال، آن حضرت در منشور مدينه كه به منظور ساماندهي شهر مدينه و ایجاد زندگي مسالمتآميز بين ساكنين آن به تصويب رسيد، آزادي عقيده را براي همه اقليتهاي مذهبي و قبيلهاي به رسميت شناخت . در مادهي 18 اين منشور آمده است: يهوديان «بني عوف» با مسلمانان متحدند و در حكم يك ملّتند، و هر كدام در آيين خود آزادند. همچنین در ماده19آن، يهوديان مدينه را در حكم قبيلهي بنيعوف اعلام مينمايد.74 در قراردادهاي اهل ذمّه نیز كه بين حكومت نبوي و اقليتهاي مذهبي امضاء شده است، واقعیت مزبور بطور چشمگیر دیده میشود؛ مثلا در قرارداد ذمّه با اهالي نجران و سينا که در آن نیز بر آزادي اعتقادي آنها تاکید شده است . وصول خراج نیز که بعضا مورد انتقاد واقع شده است، نه تنها باج ستاندن ظالمانه نبوده بلكه طبق توافق طرفين قرارداد، در قبال ارائه خدمات حكومتي و تأمين امنيت اقليتها و به جاي دادن سرباز و ماليات،دریافت میشده است.75 نمونه بسيار عالي و آشكار ديگر از آزادي عقيده در حكومت نبوي، درحین مذاكره مسيحيان نجران با رسول اكرم(ص) به وقوع پيوسته است. بدین صورت که با طولانی شدن زمان مذاكره، و فرا رسیدن موقع مراسم عبادي مسيحيان ، رسول اكرم(ص) به آنها اجازه فرمود که مراسم عبادي خود را در مسجدالنبي برپا دارند.76 بنابراین، سخن منتسكيو که اسلام را متهم به تحميل عقيده نموده كه در سايهي شمشير توسعه يافته است،77 سخنی نادرست و غير منصفانه است. عدالت نیز در حكومت نبوي ابعاد گستردهي دارد و همهي شئونات زندگي فردي و اجتماعي را در برميگيرد78؛ از جمله تساوی و برابری همگان در پیشگاه حق و قانون. چنانچه پيامبر اعظم(ص) فرمودند : «الناس امام الحق سواء» ؛ برای مثال، رسول اكرم(ص) با عباس عمويش كه جزء اسراي بدر بود ، همان معامله ای را كرد كه با دیگر اسیران متمكن انجام داد؛ يعني او را نیز مثل دیگران، در برابر اخذ چهار هزار درهم به عنوان فديه آزاد نمود.79 عدالت پیامبر اکرم (ص)در مواقع جنگ نیز بسیار ستودنی است. رسول اكرم(ص) قبل از اعزام لشکر، در همه جنگها، طی سخنانی خطاب به سپاهیانش فرموده است : شهرهاي مشركان را مسموم نكنيد ، بچهها، زنان، پيرمردان و معلولين را نكشيد.80 آغاز کننده جنگ نباشید بلکه اول دشمن را به پیروی از حقیقت دعوت كنيدو ...
3ـ2. اندیشه اسلامی : فرانس روزنتال، در کتاب خود دربارهی دیدگاههای مسلمین دربارهی آزادی، سخن جالبی دارد. وی ميگوید: «در زبان سیاسیِ اسلامی برای آزادی از واژهی «حریت» استفاده ميشود که در نقطه مقابل عبودیتِ [غیر خدا] قرار دارد و در دو معنا به کار ميرود: یکی در معنای رهایی از هر آمریت دنیایی و دیگری رهایی از تمنیّات درونی برای وسوسههای مادی.»81 فرهنگ رجایی معتقد است که این نگرش روزنتال، یادآور بحث برلین از آزادی منفی است. به نظر وی بحث او زمانی جالب ميشود که در بخشی تحت عنوان «آزادی در فلسفهی سیاسی» به مروری بر آرای فلاسفهی مسلمان در مورد آزادی در رابطه با اجتماع و قدرت دولت دست می زند. وی بر اساس آرای فلاسفهای مانند فارابی، ابن سینا و حتی غزالی نشانی ميدهد که آزادی از لوازم جهان داری مناسب است و این که فارابی ،اهمیت مفهوم آزادی سیاسی را برای سعادت و توسعه فردی، کاملاً درک ميکردهاست. او در ادامه ميافزاید که حتی برای متفکری چون غزالی، «قدرت سیاسی برای آزادی، خطر بالقوه زیادتری دارد تا بردگی»، زیرا بردگی صرفاً تصرف فیزیکی برده را توسط اربابان اقتصاد در بردارد، در حالی که قدرت سیاسی، که غزالی آن را جاه می خواند، نه فقط به دنبال تسلیم مختارانهی جسم فرد که تسلیم روح و قلب او نیز هست.82 در آثار اسلام شناسان معاصر نیز همین معنا از آزادی به خوبی مشهود است. به اعتقاد آنها با چنین فهمی از آزادی، همهی انبیاء پیام دار آزادی بشر و معارض خودخواهی و خودکامگی بودهاند. در آثار معصومین (ع) نیز پیام آزادی خواهی موج می زند هم چنان که علی (ع) در سندی گویا خطاب به فرزندش امام مجتبی (ع) میفرماید: «و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً»83 با چنین نگرشی، تفاوت دیدگاه اسلام و مکاتب دیگر دربارهی آزادی نمایان ميشود.
3ـ2ـ1. شهید مطهری وتبیین عدالت و آزادی : علامه آیه الله شهید مرتضی مطهری، از جمله متفکران اسلامی است که مبحث آزادی و عدالت را از منظر دین مقدس اسلام، به روشنی تبیین فرموده است. وی درباره آزادی، معتقد است که موجود زنده، برای رشد و تکامل خود، به سه چیز نیاز دارد؛ تربیت، امنیت و آزادی. ایشان ضمن تشریح مفاهیم و ضرورت تربیت و امنیت، اذعان میدارند که «ممکن است یک موجود زنده، امنیت داشته باشد، عوامل رشد آن نیز مهیا باشد، ولی در عین حال، موانعی، جلو رشدش را بگیرد.» بدین ترتیب، شهید مطهری، معنای آزادی را «نبودن مانع» میدانند. ایشان با استناد به آیهی کریمهی: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواءٍ بیننا و بینکم الّا نعبد الّا الله و لانشرک به شیئاً و لایتخذ بعضننا ارباباً من دون الله»84 نتیجه میگیرند که در نص قرآن مجید، یکی از هدفهای انبیاء، اعطاء آزادی اجتماعی به بشریت بوده است زیرا آیهی کریمه، به همه پیروان ادیان آسمانی پیام دوستی داده و از آنها می خواهد که بیایید اولاً در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم و ثانیاَ هیچ کدام از ما، دیگری را بنده و برده خودش نداند، هیچ کس هم، دیگری را ارباب و آقای خودش نپذیرد. شهید مطهری با استناد به مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر و مقایسه آن با منطق قرآن کریم، برآنند که بشر امروزی در زمینهی آزادی اجتماعی، به منطق انبیاء رسیده است، با این تفاوت که پیامبران آمدهاند تا علاوه بر آزادی اجتماعی، آزادی معنوی را نیز به بشریت ارزانی دارند و آزادی اجتماعی، بدون آزادی معنوی، میسر و عملی نیست زیرا ممکن است انسانی که در منطق تفکر امروزی، آزاد است، برده و بنده ِی حرص، شهوت، خشم و تمایلات دیگر نفسانی خودش باشد. علامه شهید مطهری میفرمایند که اگر کسانی در دوران قدیم، آزادی بشریت را محترم نمیشمردند و حقوق اجتماعی انسانها را پایمال میکردند، علتش حس منفعت طلبی و سودجوئی آنان بوده است. سپس ميافزایند که مسلماًَ حس منفعت طلبی بشر، نه تنها مهار نشده بلکه افزایش نیز یافته است، گرچه سودجویان، شکل و فرم آن را تغییر دادهاند. بشر قدیم، موجودی صریح بوده و نفاق و دو رویی پیچیده ای نداشته است لیکن انسان مدرن، با پنهان کاری و نفاق، به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و برابری و عدالت و آزادی، همه آزادیهای مشروع و حقوق انسانی را سلب میکند و انواع بندگیها و بردگیها، به شکل مدرن و گستردهی آن، همچنان اعمال میشود. ایشان ریشهی همهی این مشکلات را در فقدان آزادی معنوی ارزیابی کرده وميافزایند علت این است که انسان، در بعد روح خودش آزاد نیست، تقوا ندارد و از آزادی معنوی، بی بهره است، چنانچه امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: «انّ تقوی الله مفتاح سداد و ذخیره معاد و عتق من کل ملکه و نجاه من کل هلکه»85. آری، بدون تقوا، بشر هرگز به آزادی نخواهد رسید. با تقوا و آزادی معنوی است که «عتق من کل ملکه» تحقق می یابد و بشریت از هر نوع رقیت و اسارتی، آزاد میگردد. در انسان، واقعاً دو «من» حاکم است؛ یک منِ انسانی و یک منِ حیوانی. اگر می خواهی جان و روحت آزاد باشد، نمیتوانی شکمپرست، منفعتجو، شهوتپرست و آزمند باشی. اگر واقعاً آزادی را میطلبی، روحت را باید آزاد کنی. علامه شهید مرتضی مطهری سرانجام نتیجه میگیرند که بزرگترین برنامهی انبیاء، آزادی معنوی است. اصلاً تزکیه نفس؛ یعنی آزادی معنوی: «قد افلح من زکّیها و قدخاب من دسّیها86». بزرگترین خسران عصر ما این است که همواره میگویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی، سخن نمیگویند و آزادی معنوی را به فراموشی سپردهاند و به همین دلیل، به آزادی اجتماعی هم نميرسند. جنایت بزرگ در عصر ما این است که نفخت فیه من روحی را مورد غفلت قرار دادهاند. اصل روحانی بشر را کنار گذاشتهاند و میگویند اصلاً انسان با یک حیوان هیچ فرقی ندارد و زندگی، تنازع بقاست، زندگی چیزی جز تلاش هر فرد برای نیل به منافع نیست. آیا در اینصورت انسان به آزادی ميرسد87؟ بنابراین در اندیشه شهید مطهری، ریشه آزادی اجتماعی، آزادی معنوی است. انسان تا زمانی که در جسم و روح و قابلیتها و توانمندیهای درونیش به تعادل نرسد، نمیتواند عدالت جوئی و عدالت اجتماعی را ادعا کند. همان گونه که آزادی بیرونی، از آزادی درونی انسان و رها شدن او از خواهشهای نفسانی برمیخیزد، عدالت بیرونی یا اجتماعی نیز ریشه در عدالت درونی انسان دارد. آزادی معنوی، عدالت را در جان آدمی، نهادینه میکند و از او انسانی میسازد که جز در برابر خداوند، سرفرود نميآورد و انقیاد و بندگی کسی یا چیزی را نمیپذیرد.
3ـ2ـ2. آیه الله جوادی آملی و تبیین عدالت و آزادی : آیهالله جوادی آملی با استناد به آیات و روایات متعدد در این باره مينویسد: «آزادی از دیدگاه اسلام؛ یعنی رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا...، پس آزادی حقیقی انسان در این است که با استغفار؛ خود را از بند گناهان پیشین برهاند و با ایمان و عمل صالح، در زمرهی «اصحاب یمین» قرار گیرد. این آزادی است که ميتواند مقدمهی حیات اصیل و رفیع باشد و «فکّ رقبه»ی حقیقی همین است. اما صاحبان و پیران مکاتب حقوقی دیگر معتقدند که آزادی انسان به معنای توان همه جانبهی او در انتخاب هر چیز، و از جمله بردگی غیر خدا است. در نگاه آنان، انسان آزاد است که دین را بپذیرد یا نپذیرد؛ زیرا دین را همانند امور قراردادی عادی ميدانند که انتخاب آن تابع سلیقه است. بهاین ترتیب، انسان همان گونه که خانه، لباس، یا غذایش را انتخاب ميکند، دین و اعتقاد خود را نیز برميگزیند. بنابراین اعتقاد، دین اساساً برهان پذیر نیست و در عرف و آداب مردم ریشه دارد. اما در مکتب وحی، این رهایی مطلق؛ به معنای بردگی است، زیرا اگر انسان آزاد باشد که هر چه را میپسندد به عنوان دین و آیین خود برگزیند، آن گاه اسیر آرزوها و هوسهای خود ميگردد و از آن پیروی ميکند و خطاب قرآن در سوره جاثیه مربوط به این افراد است.»88 به تعبیر این اندیشمند، انسان اگر چه تکویناً آزاد و در پذیرش عقیده مختار است و در انتخاب هیچ دینی مجبور نیست لیکن تشریعاً موظف است دین حق را بپذیرد و عقیدهای غیر از اسلام از او پذیرفته نميشود. اسلام خود را برترین عقاید و ادیان دانسته و بر این باور است که اگر فردی سالم و منصف، آزادانه به تحقیق و تفحص بپردازد، با کمال میل اسلام را برخواهد گزید و سعادت کامل اخروی، بهرهی مسلمانان است. به این ترتیب اگر چه قرآن انسانها را تشویق ميکند که سخنهای گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزینند 89، اما در همین حال، سخن بهتر را در آیات دیگر 90 معرفی ميکند و دست انسان ناقص را در تعیین آن باز نميگذارد، لذا انسان اگر چه تکویناً و در نظام آفرینش آزاد بوده و مجبور به انتخاب راه و عقیدهای نیست، اما تشریعاً نیز یله و رها نیست و موظف به انتخاب راه حق است؛ بنابراین آزادی تکوینی در کنار وظیفه تشریعی قابل تفسیر است. از نگاه قرآن، آزادی مقدمه حیات و ضامن حیات اصیل و ارجمند مادی و معنوی است و این آزادی در پرتو رهایی از بند طواغیت نفسانی و غیرنفسانی و انقیاد و تبعیت از شریعت اسلام پدید ميآید.
3ـ3. نسبت میان عدالت و آزادی؛ در نگرش اسلامی: اما تبیین رابطه آزادی و عدالت در اندیشههای سیاسی اجتماعی اسلام، رابطه مستقیمی با نوع تعریفی دارد که از این دو مفهوم به دست ميدهد. پس از شرح مفهوم آزادی باید گفت که مبناییترین تعاریفی که از عدالت، توسط اسلام شناسان و اندیشمندان سیاسی قدیم و جدید ارائه شدهاست به ترتیب اولویت در دو تعریف مرتبط و مکمل زیر خلاصه ميشود: اول) عدالت؛ به معنای «وضع الشیء فی موضعه» یا قرار دادن هر چیز در جای مناسب خویش. دوم) عدالت؛ به معنای «اعطاء کل دی حق حقه» یا اعطاء به میزان استحقاق و حق را به حق دار رساندن و استیفای حقوق. آیهالله جوادی آملی، ـ چنانکه گفتیم ـ ضمن انتخاب تعریف اول برای عدل، این مفهوم را مانند بسیاری از مفاهیم ارزشی دیگر، در واقع برگرفته از جهان آفرینش و امور تکوینی ميداند. از دیدگاه وی در نظام آفرینش، هر پدیدهای به جای خود نشستهاست و سرگرم انجام وظیفهای متناسب با وضع خود است. این سازگاری، هم آهنگی، و تناسب کامل بیانگر عدل آفرینش است و انسان هم همین حالت را از امور تکوینی انتزاع ميکند لذا در اجتماع نیز اگر هر کس به وظیفه خاص خود به طور مناسب عمل کند، عدالت حاکم ميگردد. اما آیا تعریف «وضع الشیء فی موضعه» دارای ابهام است و فقط نمایان گرِ اصلی کلی، فاقد مصادیق واضح ميباشد؟ پاسخ آن است که بر کلیت یا عمومیت این تعریف نقدی وارد نیست و برای تعیین مصادیق عدالت ميباید به منبعی که عهده دار تطبیق آنها است مراجعه کرد، که در درجه اول همان شریعت اسلامی و در درجه دوم بیان پیامبر(ص) و سایر معصومین(ع) است. به اعتقاد آیهالله جوادی اگر معصوم، عدل را در قالب مصادیق نشان ندهند، نميتوان در میان مصادیق بی شمار، عدل را شناخت.91 از مباحث پیشین نیز به خوبی استنتاج ميشود که بسیاری از اندیشمندان اسلامی، مبنای عدالت و تعادل و توازن، و «حق» را شریعت اسلامی دانستهاند و اجرای شریعت را منجر به ظهور عدالت محض دانستهاند؛ مثلاً عالم سدهی پیشین؛ ملا احمد نراقی، عدل را این گونه تعریف ميکند: «میزان عدل در وسط هر امری نیست مگر شریعت حقهی الهیه و طریقهی سنّیه نبوی که از سرچشمهی وحدت حقیقت صادر شده پس آن، میزان عدل است در جمع چیزها» از نظر وی عادل واقعی کسی است که عالم و عامل به شریعت الهی و نوامیس نبوی باشد.92 با این توضیح رابطه عدالت و آزادی مشخص ميشود. عدالت به معنای عمل بر مبنای معیار شریعت و انجام تکالیف خاص شرعی در جهت وصول به سعادت الهی است و آزادی هم بدین معنا است که در مسیر این عمل، مانعی وجود نداشتهباشد و فرد از موانع و محدودیتهای نفسانی و طاغوتی رها باشد تا بتواند با کنارزدن بندگی غیر خدا، خود را خلاصی بخشیده و با امتثال شریعت، به آزادی واقعی، که همان سعادت اخروی است، برسد. البته همین عمل به تکلیف و وظیفه شرعی، موجد حق است و فرد با انجام وظیفه بهتر و بیشتر، از استحقاق بالاتری برخوردار گشته و بنا به آیه «ان اکرمکم عندالله اتقاکم»93 با تقوای بیش تر و پرهیز از الهههای نفسانی و غیرخدایی، از کرامت بیش تری بهره خواهد برد و این عین عدالت و ناشی از ملازمه حق و تکلیف است. هم چنین آزادی در این معنا، فقط به رفع محدودیت ها و موانع مزبور خلاصه نميشود بلکه همه افراد ميبایستی دارای آزادی عمل در انجام تکالیف بوده و برای تحقق استعدادهای خویش، از امکانات مساوی و برابر برخوردار شوند. استاد علامه شهید مطهری نیز در بیانی که گذشت، همین نوع رابطه میان عدالت و آزادی را تصریح و تشریح نمودهاند و ضمن همدوش دانستن حق و تکلیف، زندگی را بنا به آیهی 39 سورهی نجم «لیس للانسان الا ما سعی»، مسابقه انجام وظیفه و تکلیف به شمار ميآورند. از نظر ایشان نتیجه و جایزه مسابقه، همان بهرهمندشدن از حقوق اجتماعی است. جامعه خود دارای مراتب اجتماعی و سیاسی متفاوت است و راه منحصر به فرد تقسیم و درجهبندی افراد، آزاد گذاشتن آنها و زمینه مسابقه را فراهم کردن است. آزادی به معنای مذکور اجازه ميدهد که استعدادهای متفاوت تکوینی و ذاتی افراد در میدان مسابقه و در شرایط برابر، تحققهای مختلف پذیرد و اختلاف و تفاوت در مراتب اجتماعی سیاسی افراد به وجود آید و حیات اجتماعی نیز به همین تنوع و تفاوت مراتب است. هم چنین آقای فرهنگ رجایی ضمن بحث از نظریات «آیزا برلین» در مورد آزادی منفی و مثبت؛ معتقد است که در اندیشه اسلامی «آزادی از یک سو نبود محدودیت و از سوی دیگر تضمین درجهای از امکانات و اسباب تحقق آنها است.» به نظر وی بین این تعریف و تعاریف برلین از آزادی، تفاوت عمدهای به چشم نمی خورد. آقای رجایی با ترسیم یک چهار ضلعی، روابط عدالت و آزادی را بیان کردهاست. در چهار ضلعی مذکور، یک ضلع، فرد یا عامل بازی است، دیگری نبود محدودیت، سومی توان مندی و میدان عمل [امکانات جهت تحقق تواناییها]، و چهارمی جامعهاست. آزادی، منبع و نیروی محرکهی این چهار ضلعی است و در صورتی معنا و تحقق ميیابد که این چهار عامل، به صورت متوازن یا عادلانه عمل نمایند. در این چهارچوب، محدودیت فراوان مانع تحقق توان مندیها گشته و احساس ناامنی، باعث بسته شدن عرصه مدنی به روی افراد است، لذا رفع محدودیت و میدان عمل آزادانه ضروری است. مشکل اساسی از دید آقای رجایی، در شرح عمل متوازن و عادلانه و درک درست از حد و حدود است و این که چیزها را چگونه باید در جای خود قرار داد؟ از نظر ایشان اگر بنا به تعریف قدما از عدالت، هر چیز در جای خود قرار گیرد در آن صورت نه به فرد احساس ناامنی و نه به جامعه احساس نامتعالی دست خواهد داد.94 با تکیه بر آرای اندیشمندان یاد شده؛ به ویژه دیدگاههای استاد علامه مطهری و آیهالله جوادی آملی، مشخص ميگردد که بین عدالت و آزادی، تناقض و واگرایی وجود ندارد و عدالت، تنها حدود آزادی را بر مبنای شریعت الهی و منابع آن تحدید مينماید و وظیفه تأمین و استیفای متعادل آن را برای همهی افراد برعهده دارد. پس این دو مفهوم نه تنها متنافيالاجزاء نیستند بلکه مکمل و متمم یکدیگرند. البته بحث دربارهی جایگاه آزادی و در اسلام بحث بسیار مفصلی است که در این جا فقط به رابطه این مفهوم با عدالت بسنده شد.95 4. فرجام سخن: با پیدایش مدرنیزم و استحاله اندیشه انسانهای مخاطب آن از معنویت، همه اصول و مبانی فکری، دستخوش تفاسیر مادی و پوزیتیویستی قرارگرفت و تحیر و سرگردانی معرفتی بشر جدید را موجب گردید. از جمله این اصول، «عدالت و آزادی» بود که بنا به گفته «آیزا برلین»، تاکنون دویست تعریف از آن ارائه شده است؛ تعاریفی که با افراط ها و یا تفریطهای گسترده، یا آزادی را تأیید می کرد و عدالت را نادیده می گرفت، یا عدالت را تکریم مینمود و آزادی را به قربانگاه میبرد و یا با ارائه تحلیلهای ناصواب، نسبت میان آن دو را به انحراف میکشید. در این مقاله، نمونههایی از رویکردهای مزبور را به مطالعه نشسته و دیدیم که فیلسوفانی؛ نظیر توماس هابز، با ارائه تصویری مخدوش از عدالت، آزادی را در اسارت «شهریار»، به بند میکشد و اندیشمند دیگری؛ نظیر جان رالز، با رویکرد افراطی در مفهوم آزادی، عدالت را به مسلخ میبرد. حال آنکه در نظریه مردم سالاری دینی، هم آزادی مردم در انتخاب و مشارکت به رسمیت شناخته میشود و هم برابری سیاسی آنان. پسوند دینی نظریه، نه تنها آزادی و برابری مردم را در این راستا تایید و تأمین میکند، بلکه با ارائه تعاریف دقیقی از آن، مخاطبانش را از تحیر معرفتی مصون میدارد و علاوه بر آن، به آزادی و عدالت، مشروعیت میبخشد. سیرهی پیامبر اکرم(ص) و حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، در حکومت ده سالهی نبوی و حکومت پنج سالهی علوی، الگویی متعالی از عدالت و آزادی و نسبت مدلل میان آن دو را فرا روی بشریت قرار ميدهد. در نگرش اسلامی، آزادی اجتماعی و انواع آزادیهای دیگر، در پرتو معنویت و عدالت باطنی آحاد جامعه و حاکمیت، تضمین میگردد. آزادی در اسلام؛ به معنای رهاشدن انسان از بردگی و اطاعت غیر خدا؛ اعم از دیو باطنی و یا دیوهای بیرونی است. از این منظر، انسان اگر چه تکویناً آزاد بوده و در انتخاب راه و عقیده، مجبور نیست، اما تشریعاً یله و رها نبوده و مکلف به انتخاب راه حق است. در اسلام، عدالت، حقیقتی ثابت است که هدف از ارسال رسل و انزال کتب را تشکیل ميدهد. تحقق عدالت، سعادت مادی و معنوی، ظاهری و باطنی و دنیوی و اخروی انسان را به ارمغان ميآورد و آزادی، سازوکاری برای تحقق عدالت است. عدالت، عمل بر مبنای معیارهای شریعت است و آزادی، نفی هرگونه مانع در مسیر عمل به شریعت میباشد. از منظر اندیشه اسلامی، عدالت و آزادی، مکمل و متمم یکدیگر بوده و هرگز در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار نمیگیرد.
پی نوشتها : 1. رک: برلین، آیزا، 1368،«چهار مقاله درباره آزادی»، ترجمه محمد علی موحد، چاپ اول، تهران، خوارزمی. 2. Leviathan. 3. انواع تعاریف آزادی را در کتاب زیر مطالعه کنید: گرنستون، موریس، 1370، «تحلیلی نوین از آزادی»، ترجمه جلال الدین اعلم، تهران، امیرکبیر، صص13-50. 4. Thomas Hobbes. 5. John Rawls. 6. Thomas Hobbes, Leviathan, ed, C.B. Macpherson, (London, Penguin, 1986, P. 189. 7. Ibid, P.186. 8. Ibid, P. 189. 9. Ibid, P. 269. 10.Ibid,P. 189. 11.Michael Oakeshott, Hobbes on Civil Association, (Oxford, Basil, Blackwell, 1975), P. 45. 12.Hobbes, Ibid, P. 264. 13.Ibid, PP. 232, 264. 14.Ibid, P. 264. 15.John, Plamenatz, Men and Society, (London, Longmans, 1963), Vol. One, P. 142. 16.J.W.N.Watkins, Hobbes's System of Ideas, (London, Hutchinson University Library, 1973), P. 97. 17.Hobbes, Ibid, P. 268. 18.Ibid, P. 269. 19.Thomas Hobbes, De Cive, e.d. Howard Warrender, (Oxford: Clarendon Press, 1963). 20.Hobbes, Leviathan, PP. 199, 269. 21.Ibid, P. 270. 22.Ibid, PP. 271, 272. 23.M.M. Boldmiths, Hobbes's Science of Polittics, P. 199. 24.Hobbes, Leviathan, P. 273. 25.Ibid, P. 233. 26.The Original Position. 27.The State of Nature. 28.The Veil of Ignorance. 29.John Rawls, A Theory of Justice, (Oxford: University Press, 1986), P. 137. 30.Ibid. 31.Ibid, P. 62. 32.Ibid, P. 250. 33.Ibid, P. 63, 64. 34.Ibid, P. 302, 303. 35.Lexical Order. 36.Rawls, Ibid, P. 250. 37.Ibid, P. 67. 38.Ibid, P. 302. 39.Ibid, P. 202. 40.Ibid. 41.Ibid., P. 203. 42.Ibid, P. 61. 43.Ibid, P. 203. 44.Ibid, PP. 169. 197. 45.John. Rawls, The Basic Liberties And Their Priority in the Tanner Lectures on Human Values, (Cambridge: Univercity Press, 1982) Vol. 3, P.9. 46.Rawls, 1986, Ibid, P. 244. 47.Rawls, 1982, Ibid, P.9. 48.Rawls, 1986, Ibid, P. 196. 49.Ibid, P. 204. 50.Ibid, P. 214. 51.Ibid, Pi. 213. 52.Ibid, P. 97. 53. تئوریهای توماس هابز و جان رالز، همچنین نقد و بررسی آن را از کتاب «عدالت و آزادی» اثر آقای سید علی محمدی نقل کردیم. برای مطالعه بیشتر، رک: محمودی، سید علی، 1376، «عدالت و آزادی»، چاپ اول، تهران، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر، صص55-78 و صص105-136. 54. اخوان کاظمی، بهرام، «عدالت و آزادی»، فصلنامه حکومت اسلامی، سال چهارم، شماره سوم، صص95-106. 55. میل، جان استوارت، (1363)، «رساله درباره آزادی»، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، چا پ سوم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی. 56. بشیریه، حسین، 1374، دولت عقل، تهران، نشر علوم نوین، ص 22. 57. همان، صص 22 و 23. 58. رجائی، فرهنگ، 1376، «در آزادی، به بهانه درگذشت آیزا برلین»، اطلاعات سیاسی – اقتصادی، بهمن و اسفند ماه 76، شماره 125و 126، ص22. 59. بشیریه، همان، صص 24 و 25. 60. ردهد، برایان، 1378، اندیشه سیاسی افلاطون، ترجمه مرتضی کافی و اکبر افسری، صص 34 و 35. 61. ف.فاستر، مایکل، 1370، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص34. 62. عالم، عبدالرحمن، 1379، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، ج2، ص342. 63. قادری، حاتم، اندیشههای سیاسی در قرن بیستم، صص55 و 56. 64. بشیریه، حسین، 1380، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم، ج 2، ص92. 65. هلر، دیوید، 1373، مدلهای دموکراسی، ترجمه عباس مخبر، ص14. 66. لیت، مارتین، لیدگن هابرماس و دموکراسی مشورتی، ترجمه مهدی براتعلی پور، نامه مفید، شماره 24، ص203. 67. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ذیل واژه آزادی. همچنین؛ ابن خلف، محمد حسین، برهان قاطع، ج4، ص35. 68. منتسکیو، 1368، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، تهران، امیرکبیر، چاپ 8، ص294. 69. جوادی آملی، آیه الله عبدالله، 1380، حقوق بشر از دیدگاه اندیشمندان ایرانی، تهران، الهدی، چاپ اول، ص22. 70. ابن منظور، لسان العرب، ذیل ماده عدل. همچنین؛ لغتنامه دهخدا، ج33، ص119. 71. جوادی آملی، همان، ص34. 72. صبحی صالح، نهج البلاغه، قم، هجرت، حکمت 437، ص553. 73. سوره بقره، آیه 256. 74. ابن هشام، 1377، سیره رسول الله (ص)، ترجمه رفیع الدین اسحاق، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، ج1، ص481. 75. مطهری، علامه شهید مرتضی، 1384، مجموعه آثار، شماره 20، قم، صدرا، چاپ سوم، ص262. 76. سلیمی، عبدالحکیم، 1382، نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل، قم، مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، ص464. 77. منتسکیو، همان، ص970. 78. سوره حدید، آیه 25. 79. آنه ماری شیمل، 1383، محمد رسول خدا(ص)، ترجمه حسن لاهوتی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ج1، ص82. 80. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، تهران، اسلامیه، ج11، ص46. 81. Franz Rozental, The Muslim Concept of Freedom, Prior to the Nineteenth Century, Leiden: E.J. Brill, 1960, PP. 14, 28. 82. رجائی، فرهنگ، همان، ص22. 83. نهج البلاغه، نامه 31، بند 87. 84. سوره آل عمران، آیه 64. 85. نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 221. 86. سوره شمس، آیات 9 و 10 87. مطهری، علامه شهید مرتضی، 1378، آزادی معنوی، تهران، صدرا، چاپ 31، صص13-41. 88. جوادی آملی، همان، ص22. 89. سوره زمر، آیات 17 و 18. 90. سوره فصلت، آیه 23. 91. جوادی آملی، همان، صص187-198. 92. به نقل از : اخوان کاظمی، همان، ص101. 93. سوره حجرات، آیه 13. صص20-23. 94. فرهنگ رجایی، همان. 95. رک: «دین و آزادی»، قبسات، سال دوم، شماره پنجم و ششم، پائیز و زمستان 1376، ص44. همچنین؛ مرتضی مطهری، «اسلام و آزادی عقیده»، دست نوشتههای منتشر نشده، روزنامه کیهان، شماره 16374، مورخ 27/8/1377.
فهرست منابع و مآخذ : 1. قرآن کریم. 2. نهج البلاغه. 3. آنه ماری شیمل، 1383، محمد رسول خدا(ص)، ترجمه حسن لاهوتی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، ج1. 4. ابن خلف، محمد حسین، برهان قاطع، ج4. 5. ابن منظور، لسان العرب. 6. ابن هشام، 1377، سیره رسول الله (ص)، ترجمه رفیع الدین اسحاق، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، ج1. 7. اخوان کاظمی، بهرام، «عدالت و آزادی»، فصلنامه حکومت اسلامی، سال چهارم، شماره سوم. 8. برلین، آیزا، 1368،«چهار مقاله درباره آزادی»، ترجمه محمد علی موحد، چاپ اول، تهران، خوارزمی. 9. بشیریه، حسین، 1374، دولت عقل، تهران، نشر علوم نوین. 10. بشیریه، حسین، 1380، تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم، ج2. 11. جوادی آملی، آیه الله عبدالله، 1380، حقوق بشر از دیدگاه اندیشمندان ایرانی، تهران، الهدی، چاپ اول. 12. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه. 13. دین و آزادی، قبسات، سال دوم، شماره 5و 6، زمستان 1376. 14. رجائی، فرهنگ، 1376، «در آزادی، به بهانه درگذشت آیزا برلین»، اطلاعات سیاسی – اقتصادی، بهمن و اسفند ماه 76، شماره 125و 126. 15. ردهد، برایان، 1378، اندیشه سیاسی افلاطون، ترجمه مرتضی کافی و اکبر افسری. 16. سلیمی، عبدالحکیم، 1382، نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل، قم، مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول. 17. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، تهران، اسلامیه، ج11. 18. عالم، عبدالرحمن، 1379، تاریخ فلسفه سیاسی غرب، ج2. 19. ف.فاستر، مایکل، 1370، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی. 20. قادری، حاتم، اندیشههای سیاسی در قرن بیستم. 21. گرنستون، موریس، 1370، «تحلیلی نوین از آزادی»، ترجمه جلال الدین اعلم، تهران، امیرکبیر. 22. لیت، مارتین، لیدگن هابرماس و دموکراسی مشورتی، ترجمه مهدی براتعلی پور، نامه مفید، شماره 24. 23. محمودی، سید علی، 1376، «عدالت و آزادی»، چاپ اول، تهران، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر. 24. مرتضی مطهری، «اسلام و آزادی عقیده»، دست نوشتههای منتشر نشده، روزنامه کیهان، شماره 16374، مورخ 27/8/1377. 25. مطهری، علامه شهید مرتضی، 1378، آزادی معنوی، تهران، صدرا، چاپ 31. 26. مطهری، علامه شهید مرتضی، 1384، مجموعه آثار، شماره 20، قم، صدرا، چاپ سوم. 27. منتسکیو، 1368، روح القوانین، ترجمه علی اکبر مهتدی، تهران، امیرکبیر، چاپ 8. 28. میل، جان استوارت، (1363)، «رساله درباره آزادی»، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، چا پ سوم، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی. 29. هلر، دیوید، 1373، مدلهای دموکراسی، ترجمه عباس مخبر.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 14:34  توسط سید حمیدرضا طالقانی
|
|